خورشاه بن قباد الحسينى

207

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

مىنگاشت . چون مدّت بيست و پنج سال بر اين منوال كامران و كامكار سلطنت نمود در آخر شهور سنهء ثلث و اربعين و تسعمايه [ 943 ] نداى « ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً » « 1 » از هاتف غيبى به گوش هوش او رسيده « 2 » سفر آخرت اختيار فرمود . در همان ايّام مظفّر سلطان والى جيلان رشت از [ 158 ] استيلا و استعلاى حاكم لاهيجان از مقرّ دولت خويش فرار نمود به شروان پناه برده بود ، سلطان خليل به مؤدّاى « هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ » « 3 » به شرايط مهماندارى و حق‌ّگزارى قيام و اقدام نموده آن جناب در ذيل حمايت خويش جاى داده جناح رأفت و عاطفت بر فرق وى بگسترانيد ، طالع برگشتهء مظفّر سلطان و شآمت قدوم او در عمر و دولت آن پادشاه عاليجاه اثر كرده بعد از شانزده روز كه مظفّر سلطان به شروان قدم نهاده بود سلطان خليل به مرض موت مبتلا شده به عالم ديگر [ رحلت ] « 4 » فرمود « 5 » . بعد از فوت سلطان خليل ، به سبب آنكه او را فرزندى نبود هرج و مرج به حال مملكت شروان راه يافته به اندك روزى دودمان قديم سلاطين آن ديار مندرس و منطمس گشت . تبيين اين مقال آنكه ، بعد از فوت سلطان خليل ، قلندر بيك نامى كه به روايات مجهول نسب خويش را به سلسلهء سلاطين آن ديار درست مىنمود ، در محمودآباد و ساليان ظهور نموده جمعى كثير از متجنّدهء آن ديار كه از نظر اعتبار ساقط بودند با او اتّفاق نموده فتنه‌اى در آن ولايت انداختند و پرى خان خانم كه حرم محترم سلطان خليل بود به حكومت و سلطنت قلندر بيك راضى شده در صدد تقويّت او شد ، امّا امراى سلطان خليل و اشراف شروان از پادشاهى قلندر بيك ابا و استكبار نموده سر به اطاعت امر او فرود نياوردند و معتمدان كاردان به طرف شمخال روان گردانيده شاهرخ سلطان را كه برادرزادهء سلطان خليل بود و هنوز سن او از پانزده سال « 6 » تجاوز نكرده بود به اعزاز و احترام تمام آورده به دار السلطنت شماخى بر سرير سلطنت نصب نمودند . از اين سبب مخالفت ميانهء پرى [ خان ] « 7 » خانم و

--> ( 1 ) . فجر ( 89 ) ، آيهء 28 . ( 2 ) . ت : هوشش رسيده . ( 3 ) . الرحمن ( 55 ) ، آيهء 60 . ( 4 ) . ب و ت : « رحلت » ندارد . تكميل قياسى شد . ( 5 ) . احسن التواريخ ، ص 355 : « سلطان خليل بن شيخ شاه در روز نهم جمادى الاول 942 ه . ق . درگذشت . مدت سلطنت او دوازده سال بود » . ( 6 ) . ت : يازده سال . ( 7 ) . ب و ت : « خان » ندارد .